تبليغاتX
من_خودم

سلام

نه...سلام نه.هر چیز دیگه ای به جز سلام.نمی دونم چی اما این یکی نه.باور کن اغراق نمی کنم اما دیکه از سلام زیاد خوشم نمیاد.اخه بعد از هر سلام باز یه دردسر بزرگ دیگه اس.خد.احافظی هم نه.از اونم بدم میاد.بیشتر از سلام.هر وقت بی کار می شم بش فکر می کنم.چرا؟واقعا چرا؟بعضی ها حرفمو می فهمن.بقیه هم میگن سبا دیوونه اس.اره حق هم داری.با خودت می گی سلام و خد.احافظی دو تا کلمه ی عادیه.راسته که عقل هیچ وقت نمی تونه منطق احساسو بفهمه.

کاش یه کلمه بود بین سلام و خد.احافظی.مطمئن باش که نمی ذاشتم بی استفاده بمونه.

نمی دونم چیزی دستگیرت شد یا نه؟خواستم بت نگم دیدم نه...نمیشه.هر چی باشه مدت کمیه با همیم.هیچ وقت به اون شعری که سر در وبلاگم نوشتم توجه کردی؟اگه نکردی حالا یه نگاهی بش بنداز.افرین...خودت فهمیدی.من دارم میرم.میرم واسه یه سال.شایدم کمتر.بستگی به موقعیت داره.میرم که شاخ غول رو بشکنم و با کنکور بجنگم.شایدم وسط کار ولش کنم.واسه یه رفتن دیگه.بازم بعضی ها منظورمو می فهمن.رفتنی که دیگه دستت بهم نمی رسه.بازم میگم.اگه می خوای بیای بیا...فردا دیگه شاید من نباشم.

راستش از شمال که اومدم و دیدم این همه واسم نظر دادین عوض اینکه ذوق کنم دلم گرفت.فهمیدم حالا جدایی سخت تره.شاید یه سال مهم نباشه اما همیشه مهمه.سخته...به قول دوستم هر که رفت تکه ای از دل ما را با خود برد.نمی دونم اونقدر ارزش دارم که تیکه ای از دلت باشم یا نه.اما کاش همین طور باشه.

خلاصه اینکه وبلاگ من جوون مرگ شد.اما همین جا قول می دم اگه موندنی بودم بعد از یه سال برگردم و اگه هم رفتنی بودم بازم برگردم.اما از اون دور دست ها...

خدافظی نمیکنم.چون می خدام باز برگردم.بیا همین جا با هم دعا کنیم که بعد از هر فراق وصالی باشد.

الهی امین...

 

سخن امروز:چرا اون موقع نیمدی که لحظه به لحظه محتاج بودنت بودم؟

 

+ نوشته شده توسط سبا در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |

سلام.چه خبرا گوگولی؟خوبی؟

اونقده به همتون عادت کردم که نگو.تک تکتون برام با ارزشین.نمی دونم این چند روز چه جوری ازتون دل بکنم و برم شمال.اما می دونم وقتی بیام با کلی کامنت ازم استقبال می کنین.باورت نمیشه اما وقتی می بینم برام نظر گذاشتین یه عالمه خوشحال میشم. عین این بچه ها ذوق زده می شم!

سهیل و احسان عزیزم و گروه ۱۹۹۰ گل از اینکه به جمع دوستان من اضافه شدید خیلی خوشحالم.کوچولو جون راستش هنوز نمی دونم کی هستی.خودتو معرفی کنی ممنون می شم.

راستی از این مطلبه راضی هستین؟بابک می گفت قلمبه سلمبه می نویسم.نمی دونم.اما سعیمو می کنم واضح تر بگم.بازم اگه چیزی براتون جای سوال داشت حتما بگین تا بیشتر توضیح بدم.اگه انتظارای دیگه ای هم از این وبلاگ دارین به من بگین.همه سعیمو می کنم تا همتونو راضی نگه دارم.

بابا باور کنین من با پسرا هیچ مشکلی ندارم.(مورد توجه اقا رضا)اینو میتونین از جنسیت اکثر بازدیدکنندگان وبلاگم ـ که پسر هستن ـ استنباط کنین.اگر هم چیزی می نویسم که به مذاق اقایون محترم خوش نمیاد تقصیر من نیست.حقیقت تلخه.اما بازم رو چشمم.این دفعه هواتونو بیشتر دارم.

اما بریم سراغ مطلب این دفعه:

 

حس زنانه

مهارت های حسی زنان بسیار ظریف تر و دقیق تر از مردان است.زن به عنوان مادر و همسر به توانایی تغییر حال کودکان و دیگران نیازمند بود.این توانایی را عموما حس زنانه می گویند و ان چیری است که مردانی را که بازیگوشی می کنند و بلاخره گیر می افتند به وحشت می اندازد. 

اغلب از مردان می شنویم:زن من یک تار موی بلند را از ده متری روی شانه ی من میبیند ولی ولی هنگام رانندگی در بزرگ گاراژ را نمیبیند!

حس مردانه

مرد از نشانه های فرا زبانی چیزی نمی فهمد.ازمایشات اسکن مغزی نشان می دهد که ۷۰ ٪ از فعالیت های مغزی مرد در زمان خواب خاموش است ولی همین ازمایشات می گوید که ۹۰٪ فعالیت های مغزی زن در زمان خواب برقرار است!او دائما سیگنال های ارتباطی را از محیط اطراف دریافت کرده و تحلیل می کند.زن از انچه در مغز کودکانش است اگاه است ولی مرد به ندرت متوجه انان می شود.

تفاوت در دایره ی دید

زن منشورهای بیشتری در شبکه ی چشم دارد و توانایی بیشتری در دیدن رنگ ها و جزییات.دایره ی دید او وسیع تر از مرد است و در حدود ۱۸۰ درجه می باشد.اما مرد دید تونلی داردو به این علت است که وقتی می خواهد به زنی نگاه کند سر خود را برمیگرداند.او مانند دوربین مسافت های دورتر را با عرض کمتر می بیند. 

زن ها همیشه چیزها را از مردان قایم می کنند!

ان ها در واقع این کار را نمی کنند.مرد همیشه زن را متهم می کند که چیزها را در کمد یا یخچال قایم می کند.سوییچ و جوراب و ... همه سر جایشان اند.این مرد است که نمی تواند ان ها را ببیند.زن با دایره ی دید وسیعش می تواند بدون چرخاندن سر محتویات درون  کمد یا یخچال را ببیند.هورمون استروژن به او کمک می کند تا  محتویات درون  کمد یا یخچال را با نظم کنار هم بچیند و بعدا جای ان ها را با همان نظم به یاد اورد.اما به علت دید تونلی مرد یافتن چیزی در مسافت نزدیک دشوار است.زندگی هر دو اسوده تر می شود اگر مرد حرف زن را درباره ی مکان اشیا باور کند و زن نیز مشکل مرد را درک کند. 

 زن و مرد و دروغ

در مکالمه ی رو در رو اشارات غیر کلامی ۷۰٪ منظور را می رساند و کلام در صد بقیه را.دستگاه حسی برتر زن او را در دریافت و تحلیل این نشانه ها تواناتر میکند.به بیانی دیگر او دروغ را از یک فرسنگی تشخیص می دهد.این است که دروغ گفتن رو در رو به زن برای مرد بسیار دشوار رست.

زن خوب می داند که دروغ گفتن رو در رو به مرد اسان است.چون او حساسیت لازم را برای تحلیل این نشانه ها و اشارات فرا کلامی ندارد.اگر مرد بخواهد به زن دروغ بگوید این کار را با تلفن یا نامه و از دور دست انجام دهد.

 

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه.یادتون نره این نظرای شماس که به من انرژی می ده.کمک هاتونو از من دریغ نکنین. تا هفته ی دیگه همتونو به خد.ا می سپارم.

موفق باشین.

سخن امروز:مگه تو رسم مه رویان رو نمی دونی؟عاشق می کنن.می کشن کنار و هیچ تحویل نمی گیرن.(از رمان رویا خسرنجدی)

 

+ نوشته شده توسط سبا در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 9:11 بعد از ظهر |

سلام ۲باره

حالت چطوره؟خوش میگذره؟بازم از کامنت هاتون ممنونم.سوری جون چرا برام ایمیلتو نذاشتی؟ کوچولوی خوبم شما اصلا نگران شوهر کردن من نباش.خد.ا بزرگه.فعلا واسه خودت یه فکری بکن.راستی اینو یادم رفت بگم.یکی که خیلی دوسش دارم و اصلا فکرشو نمی کردم منو قابل بدونه اومد وبلاگمو خوند و کلی هم بم انرژی داد.خودش فهمید کیه.دمت گرم.مخلصتم.

خوب همونطور که قول داده بودم از این به بعد بخش هایی از کتاب زنان و مردان برابرند؟هرگز چنین نیست. (نشر افکار) رو با توضیح های خودم اینجا می ذارم.مطمئنم به دردتون میخوره..این هم شما و این اولین قسمت از تفاوت های زن و مرد:

مرد و زن با هم متفاوتند.نه بهتر نه بدتر.بلکه متفاوت.تنها شباهت انان در انسان بودنشان است!انان همواره یکدیگر را مورد انتقاد قرار میدهند.مردها فکر میکنند که منطقی ترند و رنان اطمینان دارند که منطقی ترینند!و هر کدام انتظار دارد که دیگری شبیه خودش باشد و همین باعث میشود روابط از هم بگسلد.با وجود تفاوت  های زیاد بین ان ها رابطه ی بینشان عملی است. روابط میان ان ها زمانی دچار مشکل میشود که نمی توانند تفاوت های بیولوژیک یکدیگر را درک کنند.خبر خوب این است که وقتی ریشه ی این تفاوت ها درک شود زندگی نه تنها برای انسان راحت می شود بلکه می توان این تفاوت ها را تحسین نیز کرد.مرد به دنبال قدرت و مقام است و زن ارتباط و عشق می خواهد.اگر کسی از این تفاوت ناراحت باشد درست مانند کسی خواهد بود که از باریدن باران ناراحت است.اگر شخص واقعیت باران را قبول کند می تواند با حمل چتر با ان کنار بیاید.

جالب است که در قرن بیست و یکم هنوز در مدارس درک روابط مذکر و مونث را تعلیم نمی دهیم.از این رو این دیگر بستگی به شما دارد که خودتان را اگاه کنید و امید به رابطه ای داشته باشید که هم شما و هم جنس مخالفتان استحقاقش را دارید.

در گذشته زن غار نشین بود و مادر.وظیفه ی او روشن بود.او با دقت بیشتری محیط اطرافش را در نظر می گرفت تا نشانه ها ی خطر را ببیند.به همین دلیل است که او هرگونه تغییر در رفتار و ظاهر کودکان و بزگسالان را متوجه میشود.و اما مرد...

او نان اور بود و از او تنها این انتظار می رفت.او از خانواده حمایت می کرد و نیازی نبود که ((او روابط را تحلیل کند.))

این مقدمه ای بود بر تفاوت های زن و مرد.در بحث بعدی با این تفاوت ها به صورت دقیق تر اشنا می شویم.

اینم سخن امروز:اگه می دونستم کلاف زندگیه ما رو کی می بافه میگفتم مال منو بشکافه( از فیلم سینمایی خانه ای روی اب)

 نظر یادتون نره.راجع به سحن امروز هم نظرتونو بگین.

فعلا بابای

+ نوشته شده توسط سبا در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 6:39 بعد از ظهر |

لطفا خر نشوید!

این اقایون محترم فکر کردن خر گیر اوردن.خیال میکنن با ۲ تا کلمه میتونن دخترها رو خر کنن.اما خبر ندارن که ما دخترا خودمون هفت خط روزگاریم.نمیدونم کی بهشون این حرف ها رو یاد داده تا هر وقت از یه دختری خوششون اومد اینارو عین طوطی بلغور کنن.انگاری دختره با این ۲ تا جمله عین عقده ای ها رام میشه!(البته حالا بین خودمون باشه بعضی خانوم ها خیلی سریع تر از اونیکه فکرشو بشه کرد بله رو می دن)اما هم جنس های عزیز من اگه کمی فقط کمی دقت کنین میبینین همه ی اقایون به یک شکل سعی میکنن شمارو خر کنن.البته اگه از حق نگذریم بعضی هاشون هم هستن که واقعا این حرفارو از ته دل میزنن.اما ما به اکثریت کار داریم.

در راستای این موضوع من سعی کردم با استفاده از تجربیات خودم و اطرافیانم این تکه کلام ها رو جمع کنم تا هر وقت اون ها رو شنیدید ذوق مرگ نشید و بدونید این حرفها قبل از شما به خیلی ها گفته شده!

این شما و این هم عوامل خر کننده دخترا:

۱)عزیزم -->معمولا قبل از دوستی بسیار کاربرد دارد.

۲)گلم --> کم کم داردجا میفتد.این کلمه بعد از دوستی به کار میرود.

۳)خانومی --> اگه طرف خیلی ماهر باشه از این استفاده می کنه چون واقعا عالی جواب میده.معمولا هم بعد از این حرف یک درخواست قرار دارد!

۴)گفتن اسم دختره به صورت یک خط در میون -->برای جلب اعتماد و توجه به کار میرود.البته اگه دخترا هم از این فرمول استفاده کنن به هر چی بخوان می رسن!

 ۵)جیگرم -->بیشتر به عنوان شوخی گفته میشه.اما اگه جدی گفته بشه یعنی طرف انتظارهای زیادی از شماداره.

 

۶)بهترینم --> کم کاربرد است ولیکن شخص با گفتن اون می خواد ثابت کنه که من خیلی ادم هستم که اصلا حقیقت نداره.

 

۷)مواظب خودت باش --> این جمله رو حتی افغانی ها هم بلدن. با این وجود هنوز موثره به طوری که دختره تا صبح خوابش نمی بره!

 

 -->  این هم از رایج ترین فرمول های جنس مخالف.از ما گفتن بود اما اگر هنوز اونقدر یول هستین که حرف اقایون رو باور می کنین دیگه کاریش نمیشه کرد!اسکلی از خودتونه.حقا که فقط در خور سرکار گذاشته شدنید...!

 

باز هم می گم ما اکثریت رو گفتیم.همه اینجوری نیستن.به هر حال خواهشا خر نشوید.

 

دوستتون دارم

 

سبا

+ نوشته شده توسط سبا در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 3:23 بعد از ظهر |

سلام بچه ها

بابا دمتون گرم.من مخلص همتون هستم.هم از نظراتون هم از کمک هاتون.من یه کلمه گفتم کمکم کنید همتون دست به کار شدید!

اینم اسم کسایی که کمکم کردن و امیدوارم به این کار ادامه بدن:

فواد ـ سعید ـ حامد ـ خرزو خان ـ سورنا ـ  بابک و ...

راستش خیلی هاتون از کم بودن مطالب گله دارید.خب حق دارین.اما من هنوز خیلی تازه واردم و تا راه بیفتم طول میکشه.به خصوص که فصل امتحاناس.وای که چقدر هم دارن امتحانامونو سخت میگیرن.اونقدر سخت که خودشون اعلام کردن امسال معدل ۱۸ برابر معدل ۲۰هستش و امسال فقط ۲۰٪ قبول میشن!با این حساب من جزو اون ۸۰٪ دیگه خواهم بود. یه مراقبه هم عینهو برج زهر مار اتراق کرده کنار صندلیه من.انگار می خواد دزد بگیره.اما هه هه فکر کرده من همچنان به تقلب که همانا امری الهی است ادامه میدهم... به من میگن سبا (....) نه برگ چغندر!!!

به قول یکی از دوستام یه لیسانس مونده که اونم ۳ سوت میگیریم و بعد شوهر میکنیم و دیگه عمرمون تموم شد.بریم بمیریم!

حالا از کنکور و این عوامل از بین برنده ی جوونای ایران که بگذریم میرسیم به وبلاگ من...

راستش هنوز خودمم نمیدونم میخوام چی کار کنم.البته اینجا برای خالی شدن دلم خیلی خوبه.اما اینجوری که من همش حرف بزنم شما خسته میشین.واسم نظر بذارین تا بدونم چه انتظارهایی از من دارین و چی میخواین.

البته الان دارم یه کتاب میخونم درباره تفاوت های زن و مرد.فکر کنم براتون جالب باشه.ار این به بعد قسمت هایی از کتاب رو براتون اینجا می ذارم.

خب دیگه بسه.چیه؟زیادی بات حرف زدم رو در اوردی؟ فکر کردی خیلی ادمی؟نخیر...اصلا هم از این خبرا نیست.همین که به این وبلاگ اومدی نظرییه ی انسانیتت رو کاملا رد کردی

نظر یادت نره.هر کی کامنت نذاره سوسک میشه.

فلن بای  

 ۲ تا بوس بده      

اینم سخن امروز:ادم باش مسلمون باش.ادم باش یهودی باش ( از فیلم سینمایی سرب)

+ نوشته شده توسط سبا در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 2:44 بعد از ظهر |
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                    منت عشق ز هر بی سر و بایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خد.است

                                  یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

+ نوشته شده توسط سبا در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 8:48 بعد از ظهر |

به نام حق

سلام.خوبی ؟چطوری؟چه خبرا؟خب همونطور که میدونی.وب لاگمو عوض کردم.اخه وبلاگ قیلیه اونی نشد که میخواستم.

راستش من هیچی از وب و اینا حالیم نمیشه.اما یکی از بچه ها بم قول داده در این راه کمکم کنه.

راستی نگفتم کی هستم.من سبا هستم.اونم با سین.تو هم غلط کردی با صاد بنویسی.اسم خودمه هر جوری بخوام مینویسم! ۱۷ سالمه و سوم تجربی هستم.سال دیگه هم که جو کنکور بازیه.هدفم هم اززدن این وبلاگ به تو هیچ ربطی نداره!ناراحتی دیگه نیا!اسنجا هم هرچی بخوام مینویسم.البته ۱۰۰ در ۱۰۰ به کمکت نیاز دارم.

خب فعلا برم.نظر یادت نره.دوستون دارم

بای بای

+ نوشته شده توسط سبا در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |